عبدالله مستوفى

84

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

ورود برشت در رشت در مهمانخانهء آلبرت در سبزه ميدان منزل كرديم ، روز عيد اضحى بود ، ميرزا محمود خان ثقفى كه مأمور لندن است در اينجا از ما جدا شد ، زيرا برادر ديگرش در خدمت عضد السلطان پسر مظفر الدين شاه حاكم گيلان در رشت بود ، او نزد اين برادر رفت كه بعدها بلندن برود . تذكرهء ما حاضر نيست ، رئيس كل تذكره ميرزا جعفر خان يمين الممالك ( پدر آقايان يمين و نورى اسفنديارى ) است ، در تهران نميدانم بچه عذر بما تذكره ندادند ، برئيس تذكرهء رشت نوشتند كه ايشان بما تذكره بدهند ، اين آقا هم وعده كردند كه تذكره - هاى ما را بانزلى بفرستند ، ديگر اقامت ما در رشت بيحاصل بود . منهاى « 1 » ميرزا محمود خان باقى بانزلى رفتيم ، دو سه شبى هم در انزلى منزل منصور الممالك مانديم تا تذكره‌ها رسيد و وسايل حركت فراهم شد و بعد از سى و شش ساعت بحر پيمائى بباكو وارد شديم . براى تغيير لباس و خريد لوازم دو شبى همگى با هم در مهمانخانهء باكو مانديم ، بعد ميرزا اسحق خان رهبر بتفليس و ميرزا صادق خان اعتلاء و پسر نصير از راه ادسا باستانبول روانه شدند . ميرزا عليمحمد خان اويسى هم در باكو ماندنى بود . قونسول آنجا ميرزا اسمعيل خان دبير الممالك ( جناب اسمعيل فرزانه ) بود . بعد از اين كارها ، دو روزى هم در باكو ماندم تا مدقع حركت ترن اكسپرس كه هفته‌اى يكروز از باكو بمسكو ميرود رسيد . با اين ترن به سمت مسكو و از آنجا به پطرزبورغ عزيمت كردم . در پطرزبورغ درشكه‌اى كه از گارنيكلا سوار شده بودم ، ساعت هشت و نيم صبح دم در سفارت ايستاد . ورود بسفارت پطرزبورغ دربان سفارت با لباس بلند و گشاد دربانهاى آنوقت روسيه و كلاه يراق‌دوزى و دكمه‌هاى شير و خورشيد جلو آمد . اسم هريك از آقايان اعضاى سفارت را كه ميشناختم بردم ، به اشاره حالى كرد كه خوابند ، او فارسى نميدانست و من روسى . كار مشكل بود ، ديدم اسم عباس خان را بر زبان آورد ، من اين شخص را نميشناختم ، ولى اجمالا ايرانى بود ، به اشاره حالى كردم او را حاضر كند . بعد از دو سه دقيقه شخص قد كوتاهى حاضر شد ، از طرز برخوردش معلوم بود نوكر مشير الملك است ، در هرحال او مرا شناخت . قبل از رسيدن او ، چمدانهاى من بوسيلهء دربان بداخلهء سفارت نقل شده بود . عباس خان مرا بسالون سفارت راهنمائى كرد ، چاى و صبحانه براى من آوردند . چون ديشب در مسكو بواسطهء رسيدن موقع حركت ترن شام نخورده از سر سفره برخاسته بودم و در استاسيون قبل از پطرزبورغ هم كه براى چاى پياده شدم وقت استفاده كامل نبود ، اينجا تلافى مافات درآمد . در اين ضمن پيشخدمت آمد مرا نزد مشاور الممالك « عليقلى انصارى » برد . در اينجا يك شخص ديگرى هم كه من تا آن روز هيچ او را نديده بودم ، نشسته و اين شخص ابو الحسن خان اعتصام الممالك پسر ميرزا خانلر خان اعتصام الملك بود . بعد از نيمساعتى

--> ( 1 ) - « منها » اصطلاح حسابدارى سياق است و معناى آن باستثناء است .